تبليغاتX
عشق بی پایان -
 

به نام تو ...                                    

چه زیباست از تو گفتن، از تو شنیدن، با تو بودن، با تو ماندن، با تو مردن، و چه زیبا تر آن لحظه که همکلام تو شود سخن و مبهوت تو شود تمام جسم و روح و تن.

از تو بگویم، از تو بنویسم، با تو بخوانم، با تو بمانم، برای تو باشم، برای تو بمیرم.

برایت بگویم از نگاه آبیت، از دل دریاییت، برایت بخوانم از تنهایی و بی کسیت.

 به نام تو، به عشق تو، به یاد تو ای دریایی ترین نگاه آبی، ای پرتو شبهای مهتابی.

 حضورت التماسیست برای بودن، دقایقی در کنار تو مجالیست برای آسودن و یادت سحرگاهیست شاعرانه و نفست نسیمیست ازغروب عاشقانه و لبخندت تصویریست از فرداهای بیکران و قامتت بهانه ایست برای ما شاعران.

 چگونه می توان از تو گفت از تو نوشت؟ در میان انبوه سیاهی چگونه از نور گفت از تو نوشت؟

 من تمام قدرتم لبخند توست، من تمام هیبتم نگاه توست،امان از دل چرا که دل تمامش مال توست. قلم به عشق تو قد برفراشت و کاتب شد، دل از برای تو تپید به ناز تو عاشق شد.

 چرا از تو بترسم؟ تو که نگاهت دریاییست بی کران، چرا از تو دور باشم؟ تو که حضورت بهاریست بی خزان.

من برایت می نویسم با قلمم ، من برایت می سرایم در حضور غمم ، من برایت می خوانم با نگاهم ، من برایت می ایستم با قامت شکسته ام ، من برایت می مانم با گناهانم ، من برایت می میرم با تمام روح و جانم...ای خدای مهربانم...!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 13:8  توسط علی رضا کمالی  |