سلام الیکم 
حضرت محمد ( ص) می فرماید....... الله هم صل الله محمد و الله محمد
آقا حضرت محمد می فرماید:.....الله هم صل الله محمد و الله محمد
اجاز می دید؟؟؟؟
بلــــــــــــه
خب حضرت محمد.........الله هم صل الله محمد و الله محمد
دیدی ۳ تا صلوات فرستادین ۳ تاشم ثوابش رفت واسه ماااااااا
من که نماز نمی خونم مگر اینکه با این کارا ثواب کنیم
حالا می دونم با خودتون دارین می گین چه بی مزه اس.....!!
اما چی کار کنیم دیگه من هر شب تو آب نمک می خوابم
خب چي براتون بگم آخه اتفاق خاصي نيوفتاده
هـــــــي مي گين آپ كن آپ كن
بیکاری مگه....؟؟؟ بابا ما که هزارتا بدبختی ریخته رو سرمون
راستي ديشب احمدي نژاد اومد خونمون گفتم: آقا بزاريد دستونو ببوسم
بعد گفت نه حالا بعدآ ببوس.... اما ديگه اينقدر جواب اين كامنت ها رو نده مگه درسو مخش نداري 
بعد گفتم مخش يا مشق بعد گفت: زر زيادي نزن مهســـــا بيا دستو ببوس
بعد گفت :جنسا گروووون مردم پول ندارن و.....اين آخوندا هم .....
هــــــــــــرگز نشه فراموش لامـــــــــپ اضافي خاموش 
آقا امروز توووو مدرسه سه تا سوژه خنده داشتيم
سوژه اول : در بوفه مدرسه با رفيقم وايستاده بودم كه يكي از سال اولي ها بهم گفت : ببخشيد اين راني ها دونه ي چنده؟؟؟
فکر کن اسکل خانوم نمی دونه رانی چیه؟!؟!؟!
منم يه دستي به سرش كشيدم گفتم : عزيزم اينا گروووونه شما بوجه ات نمي رسه...
خلاصه تا اينو گفتم دوستم بلند بلند خنديد
دختر اخماشو كرد تو همو منو با اون هيكل هول داد يعني خدايش مونده بودماااااااا
مي دونستم اگه بهش دست بزنم له مي شه تو دستام
يه فحش خوشگل بهش دادم چش و گوش دختر مردم رو باز كردم و رفتم
حالا مي ريم سراغ پيام هاي بازرگاني
+++ بـــــــبــــك بـــــــبــــك بــــــبــــك +++
حالا سوژه دوم : آقا يكي از دبيراي ما 206 مشكي داره بعد هميشه هم تر و تميزه
خلاصه ما با اكپمون رو به روش وايستاده بوديم که خودمونو خیلی مزحک توش دیدیم (آخه مثل آیینه اس)
يعني مثل كوتوله ها دقيقآ هفت نفر بوديم مثل هفت كوتوله شده بوديم


اينقدر با مزه بود من كه از خنده رو ده بر شده بودم
فكر خودتو با اون هيكل و قدت كوتوله و تپل ببیني !!! فـــــكر كــــــــن 
يعني بعد از مدت ها از ته دل خنديدم...!!!
شوخي كردم بابا ما كه هميشه الكي خوشيم و نيشمونم همیشه بازه!!!!
خلاصه جونم واستون بگه همه بچه هاي مدرسه فكر مي كردن ما خليم كه جلوي ماشين خانوم رضايي اين همه منگل بازي در مي ياريم
تازه جلوي بچه هاي كوچيكترم كلي اس شديم
اینم سوژه سیووووم :
سر زنگ دين و زندگي معلمه سگ منو بلند كرد بعد گفت: فلاني پيام اين آيه رو بگوووووو
منم گفتم: خانوم گزينه د) هيچكدام ...
اين آيه اصلآ پيام نداره
بعد معلم بي شرف بدجوری قهو ه ایم كرد
خلاصه من اينو گفتم بچه ها يكم بخندن اين بي جنبه يه نمره منفي واسم گذاشت
اما عيبي نداره تا آخر سال واسه همين نمره منفي يه پدري ازش در بيارم
خب ايندفعه خدايش كمتر نوشتم
بهوووووونه نیارید و همشو بخونید
نظر هم بديد 
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است / باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين / بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو / كار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گويا طلوع ميكند از مغرب آفتاب / كاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست / اين رستخيز عام كه نامش محرم است
در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست / سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مي كنند / گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده ي كنار رسول خدا حسين
* * *
كشتي شكست خورده ي طوفان كربلا / در خاك و خون طپيده به ميدان كربلا
گر چشم روزگار بر او زار مي گريست / خون مي گذشت از سر ايوان كربلا
نگرفت دست دهر گلابي به غير اشك / زآن گل كه شد شكفته به بستان كربلا
از آب هم مضايقه كردند كوفيان / خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد / خاتم ز قحط آب، سليمان كربلا
زان تشنگان هنوز به عيوق مي رسد / فرياد العطش ز بيابان كربلا
آه از دمي كه لشگر اعدا نكرد شرم / كردند رو به خيمه ي سلطان كربلا
آن دم فلك بر آتش غيرت سپند شد
كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
كاش آن زمان سرادق گردون نگون شدي / وين خرگه بلند ستون بي ستون شدي
كاش آن زمان درآمدي از كوه تا به كوه / سيل سيه كه روي زمين قيرگون شدي
كاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بيت / يك شعله برق خرمن گردون دون شدي
كاش آن زمان كه اين حركت كرد آسمان / سيماب وار گوي زمين بي سكون شدي
كاش آن زمان كه پيكر او شد درون خاك / جان جهانيان همه از تن برون شدي
كاش آن زمان كه كشتي آل نبي شكست / عالم تمام غرقه ي درياي خون شدي
آن انتقام گر نفتادي به روز حشر / با اين عمل معامله ي دهر چون شد
آل نبي چو دست تظلم برآورند
اركان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالميان را صلا زدند / اول صلا به سلسله ي انبيا زدند
نوبت به اوليا چو رسيد آسمان طپيد / زان ضربتي كه بر سر شير خدا زدند
آن در كه جبرئيل امين بود خادمش / اهل ستم به پهلوي خيرالنسا زدند
بس آتشي ز اخگر الماس ريزه ها / افروختند و در حسن مجتبي زدند
وانگه سرادقي كه ملك محرمش نبود / كندند از مدينه و در كربلا زدند
وز تيشه ي ستيزه در آن دشت كوفيان / بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتي كزان جگر مصطفي دريد / بر حلق تشنه ي خلف مرتضي زدند
اهل حرم دريده گريبان گشوده مو / فرياد بر در حرم كبريا زدند
روح الامين نهاده به زانو سر حجاب
تاريك شد ز ديدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ي او بر زمين رسيد / جوش از زمين بذروه ي عرش برين رسيد
نزديك شد كه خانه ي ايمان شود خراب / از بس شكست ها كه به اركان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند / طوفان به آسمان ز غبار زمين رسيد
باد آن غبار چون به مزار نبي رساند / گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد
يكباره جامه در خم گردون به نيل زد / چون اين خبر به عيسي گردون نشين رسيد
پر شد فلك ز غلغله چون نوبت خروش / از انبيا به حضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال وهم غلط كه اركان غبار / تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلي نيست بي ملال
* * *
ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند / يك باره بر جريده ي رحمت قلم زنند
ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر / دارند شرم كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آيد ز آستين / چون اهل بيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمي كه با كفن خونچكان ز خاك / آل علي چو شعله ي آتش علم زنند
فرياد از آن زمان كه جوانان اهل بيت / گلگون كفن به عرصه ي محشر قدم زنند
جمعي كه زد بهم صفشان شور كربلا / در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع كنند باز / آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
پس بر سنان كنند سري را كه جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
* * *
روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار / خورشيد سر برهنه برآمد ز كوهسار
موجي به جنبش آمد و برخاست كوه / ابري به بارش آمد و بگريست زار زار
گفتي تمام زلزله شد خاك مطمئن / گفتي فتاد از حركت چرخ بيقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد كه چرخ پير / افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمهاي كه گيسوي حورش طناب بود / شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعي كه پاس محملشان داشت جبرئيل / گشتند بيعماري محمل شتر سوار
با آن كه سر زد آن عمل از امت نبي / روحالامين ز روح نبي گشت شرمسار
وانگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد
نوعي كه عقل گفت قيامت قيام كرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد / شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فكند / هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد
هرجا كه بود آهوئي از دشت پا كشيد / هرجا كه بود طايري از آشيان فتاد
شد وحشتي كه شور قيامت به باد رفت / چون چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم كار كرد / بر زخم هاي كاري تيغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان / بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بي اختيار نعره ي هذا حسين زود / سر زد چنانكه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدينه كرد كه يا ايهاالرسول
* * *
اين كشته ي فتاده به هامون حسين توست / وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست
اين نخل تر كز آتش جان سوز تشنگي / دود از زمين رسانده به گردون حسين توست
اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست / زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست
اين غرقه محيط شهادت كه روي دشت / از موج خون او شده گلگون حسين توست
اين خشك لب فتاده دور از لب فرات / كز خون او زمين شده جيحون حسين توست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه / خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست
اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين / شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست
چون روي در بقيع به زهرا خطاب كرد
وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
* * *
كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين / ما را غريب و بي كس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند / در ورطه ي عقوبت اهل جفا ببين
در خلد بر حجاب دو كون آستين فشان / واندر جهان مصيبت ما بر ملا ببين
ني ورا چو ابر خروشان به كربلا / طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تن هاي كشتگان همه در خاك و خون نگر / سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبي مدام / يك نيزه اش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو / غلطان به خاك معركه ي كربلا ببين
يا بضعةالرسول ز ابن زياد داد
كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد / بنياد صبر و خانه ي طاقت خراب شد
خاموش محتشم كه ازين حرف سوزناك / مرغ هوا و ماهي دريا كباب شد
خاموش محتشم كه ازين شعر خون چكان / در ديده اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم كه ازين نظم گريه خيز / روي زمين به اشگ جگرگون كباب شد
خاموش محتشم كه فلك بس كه خون گريست / دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم كه بسوز تو آفتاب / از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين / جبريل را ز روي پيمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائي چنين نكرد
بر هيچ آفريده جفائي چنين نكرد
* * *
اي چرخ غافلي كه چه بيداد كرده اي / وز كين چها درين ستم آباد كرده اي
بر طعنت اين بس است كه با عترت رسول / بيداد كرده خصم و تو امداد كرده اي
اي زاده ي زياد نكرده ست هيچ گه / نمرود اين عمل كه تو شداد كرده اي
كام يزيد داده اي از كشتن حسين / بنگر كه را به قتل كه دلشاد كرده اي
بهر خسي كه بار درخت شقاوتست / در باغ دين چه با گل و شمشاد كرده اي
با دشمنان دين نتوان كرد آن چه تو / با مصطفي و حيدر و اولاد كرده اي
حلقي كه سوده لعل لب خود نبي بر آن / آزرده اش به خنجر بيداد كرده اي
ترسم تو را دمي كه به محشر برآورند/از آتش تو دود به محشر درآورند

نه!
هر چه غیر پایان ممنوع
گل، هرگز
جز رویش سیمان ممنوع
این کوچه تنگ، تا ابد بن بست است
اندیشه ، راهی به خیابان ممنوع!
شب پابرجاست، فکر فردا ممنوع!
هر واژه به جز سکوت
اینجا ممنوع!
تا مرداب آشفته نگردد خوابش
حرفی از رود، موج، دریا، ممنوع!
ای باد به خود مپیچ ، توفان ممنوع!
ای ابر! مکوب طبل، باران ممنوع!
خورشید برو، برای این سال کبود
یک فصل بس است: جز زمستان، ممنوع!
تعطیلی ابرهاست، بارش ممنوع!
به سبزها ، گرایش ممنوع!
تقدیر شماست بی صدا له بشوید
جز ناله نارنجی خش خش ممنوع!
از شبنم، از برگ سرودن ممنوع!
شعری غیر از رویش آهن ممنوع!
خاموشی سایه وار گریه تا هست
بر لب ها یک خنده روشن ممنوع!
قطحی ترانه ،غیر شیون ممنوع!
رویش در این دشت سترون ممنوع!
ای مرد! در این زمانه ی نامردی
حرفی از جنس عشق از زن
ممنوع!

بیخودی خندیدیم که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم که بگوییم زبان هم داریم
و قفس هامان را زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود و به آب سنگ زدیم
ما به هر دیواری آینه بخشیدیم که تصور بکنیم یک نفر با ما هست
ما زمان را دیدیم خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم شب زیبایی هست!
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم ما به هم بد کردیم ما به هم بد گفتیم
بیخودی داد زدیم که بگوییم توانا هستیم
و گرفتیم کتابی سر دست که بگوییم که دانا هستیم
بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر را که بگوییم محبت داریم
بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود و تصور کردیم که شهامت داریم
ما حقیقت ها رو زیر پا له کردیم و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم...
از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
