لطفا زمزمه فراموش نشود.
اميد وارم در تمامي مراحل زندگي موفق و سربلند باشيد.
يك قوري كهنه و شكسته
در عهد شباب و خردسالي
بودي تو سموار زغالي
نفتي شده اي و ليك حالا
شان تو زياد رفته بالا
خواننده خوب اين زمان شو
من بي تو زعيف و ناتوانم
كن گريه درون استكانم !
از دوري چاي كرده ام غش
مانند تو سينه شد پر اتش
من تا كسي ام رو تو پمپ بنزين !
در غلغل توست لذت من
از اتش توست قدرت من
در سينه دو صد شراره داري
بر عكس زمانه با بخاري !
روزي كه روم به جناب باغ
با خود ببرم سمواري داغ
خواهم ز عيال خود شيفته
ان چيز كه مورد پسند است
بيش از همه چاي داغ و قند است
عهد من وتو شكستني نيست
در مورد این شعر نظر بدهید متشکرم.

جنگلي بود كه درخت نداشت
شكارچي بود كه تفنگ نداشت
شكارچي كه تفنگ داشت فشنگ نداشت
خرگوشي را زد كه سر نداشت
انداخت تو گوني كه ته نداشت
ولي ارزش سر كار گذاشتن تو را داشت
خدا يا تو را در روز قيامت مي بينم

شخصي ده خر داشت روزي بر يكي از انها سوار شد و خران خويش را
شمرد چون ان كه سوار بود شماره نمي كرد حساب درست در نمي امد
پياده شد و شمار كرد حساب درست و تمام بود چندين بار در سواري و
پيادگي شمارش را تكرار عاقبت پياده شد وگفت:سواري به گم شدن يك
خر نمي ارزد.

